از خواب بر ميگردي به بيداري ،چشماتو که باز ميکني انگار براي چندثانيه يادت نمياد کي هستي،درد روحت رو حس ميکني و پشت بندش يادت مياد که چه کردي باخودتيادت مياد همين چندساعت پيش چه آرزويي کردي و چشاتو بستييني ماهي ها هم همين چند ثانيه فراموشي ميگيرند؟و  بعدش يادآوري . نه تو خواب نبودي که برگردي به بيداريتمام شب روحت زير مشت و لگد و آماج زجري مگو له شدهاينو از لمس روحت ميفهميهرچي فکر ميکني که چجوري ميخواي اين روح له و لورده رو التيام بدي، هيچي به ذهنت نميرسهاصلن نميدوني که اون جسمت رو به بند کشيده يا تو روحت رو فقط مي بينيش که درب و داغون يه گوشه کز کرده ميدوني چي ميخواد و براي چي تمام شب رو خودزني کرده دور از چشم توميدوني ميخواي مهارش کني راهش رو شايد بلد نيستياما نه بارها با زبان خوش باهاش کنار اومدي اما باز هم سرکشي کردهديگه نميدوني چيکارش کني، شايد بهتر باشه يکي ازين شبا ، جسم و روحت رو به يک دوئل دعوت کنيبه هر حال بايد تکليف اين روح سرگردون و اين دل رنجور مشخص بشهوقتي عقل را حاکم کني بر جسم و روحدلت رو بزاري زير پاهات و با تمام وجود دردش رو حس کنيخودتو بزني به کري و کورينشنوي فرياداشو و نبيني چروکيده شدنش رو زير پاهاتجبر رو حاکم کني مستبد بشيتازه ميفهمي چه کار سختيه ،نامهربوني خوب ميدوني  اول با خودت جنگيدنچقدر سخته فقط اي کاش کهدووم بياري


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

ملي پيامک دكتر عليداود پارسا (Dr Ali Davod Parsa) نقد و تجربه من از بازي در سايت پوکر Mary خبر youmovies server Jenny Jesse کتابخانه ي مجازي Vanessa